مرا ز جانب آن یار مهربان شکیب
روایتی است غریب و حکایتی است عجیب
عجیب آنکه تو را او خلیفه گردانید
غریب آنکه تو را بیحساب بوده حبیب
دگر به ناز طبیبان نبوده هیچ نیاز
چو یاد و نام تو باشد برای جمله طبیب
ظفر نتیجهٔ صبر و امید بوده و کار
چو کار پیش رَوَد با رقابت دو رقیب
نبوده فیض سعادت برای آن فردی
که مردم از عمل او نمیبرند نصیب
جهان چو کوه، پر از پستی و بلندی هاست
که روزگار پر است از فرازها و نشیب
کلاه بر سر ما رفته بیشاز اندازه
ز بس که پر شده گوش فلک ز کذب و فریب
ز نانجیب حذر کن که بوده عین صواب
چه خوب بود بیفتد امور، دست نجیب
چهار چیز بُوَد رکن بندگی (عاصم)
ادب، عبادت و ایمان و همنشینِ ادیب
با بحر مُجتَث مُثَمَن مَخبون مَحذوف
