«راه روشن»
آغاز کارها و سرانجام کارها
افتاده است دست بسی نابکارها
در پیچوتاب راه درازی که پیش روست
با مشکلات، سیر کنم چون قطارها
با اختیار آمدهام از برِ نگار
دوری کنم مدام ز بی اختیارها
هرگونه افتخار، غرورآفرین بُوَد
دائم کن افتخار به با افتخارها
یادی کن از گذشته و امروز را ببین
کو اعتبارها و چه شد اقتدارها؟
در بازی زمانه زدن گل به خود خطاست
دنیا بُوَد همیشه پر از کارزارها
عیسیٰ به دار رفت که "دار" از میان رود
اما هنوز بر سر پایند دارها
گلها یکییکی همه پژمرده میشوند
وقتیکه باغ را بسپاری به خارها
(عاصم) مسیر روشن خود را ادامه ده
این راه روشن البته دارد حصارها
محمد شیران(عاصم)
با بحر مضارع مثمّن اخرب مکفوف
با وزن مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن
برچسب:
نویسنده: رویا حسینیان