بچرخد زندگانی ها ز سرسختی انسانها
که دریا زنده میماند به امواج و به طوفانها
کویر تشنه داند قدر قطره قطرهٔ باران
چه شد از آسمان افزون، نمیبارند بارانها
بهآرامی زمین شد چاک چاک از فرط کمآبی
کز این بحران مبدل شد به خارستان گلستانها
دهد آزار، قحط آب و قهر آب دریاها
اگرچه آب باشد مایه هستی به دوران ها
شبستان و شب احیاء و آن شبزندهداریها
به یاد آور کنون افتاده از رونق شبستانها
متاع ظلم و شر پرمشتری گردید میدانی؟
ریاکاران تصرّف کرده بازار سخنرانها
طرفداران باطل گنج را وارونه میخوانند
حقیقت میشود وارونه با جولان کتمان ها
اگر (عاصم) شدی پرپر بسان گل صبوری کن
نمیدانی که میآید ز بعد سختی آسان ها؟
محمد شیران (عاصم اصفهانی)
