چنگ در چنگ - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 1:01
باش یکرنگ، مهمّ نیست چه رنگی باشینکند اهل دو روئی و دو رنگی باشی ؟جنگ با نفس مجاز است در این راه بجنگغیر از این هیچ مبادا پی جنگی باشیچنگ در چنگ مینداز بجز زلف نگارحیف تو نیست که وابسته به چنگی باشی؟مشورت هیچ ندارد ضرر البته فقطسعی کن آدم با هوش و زرنگی باشیلب مبند از سخن حق و بگو چون «عاصم»گر به نا...
شب و آیینه - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 1:01
سحر از دست مده، پاشو بسان ققنوس نغمه خوانی کن و سُبّوح بگو یا قدّوس شب و آیینهٔ دل زنده بماند وقتی که تو بیدار شوی در سحر از بانگ خروس صبح هنگام، به پا خیز که خوشرو باشی چهرهها میشود از خواب دم صبح عبوس گل شکوفهها شده از فیض و نسیم سحری صبح صادق پَرِ خود باز نماید طاووس زندگی با همه زیبایی آن دائم ن...
عالم بالا - تاریخ: 1402/5/30 ساعت: 16:51
شکر ایزد که شدم اهل یقین و نه گمانبد و بدتر بشناسم نه به دین و نه نشانقیل و قال از همه سو کرده احاطه همه جاکَر که باشی نه خبر یابی از این و نه از آنبی نشان باش که امنیت خاطر یابینیستی هیچ دگر بند زمین و نه زمانسیر در عالم بالا چو عقابی بنماتا نترسی ز شکار و ز کمین و نه کمان«عاصم» از عاصی و عصیان و م...
ماه در می آید - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 14:41
به شهر علم پیغمبر، علی چون باب گردیدمحبت گشت کم یاب و حسادت باب گردیدچه سرهایی بریدند و چه خونها بر زمین ریختچه دلهایی که از اشک ستم خوناب گردیدعلی خوابید در جای پیمبر دشمن از ترسدل سنگ یکایک ذره ذره آب گردیدحسین از خواب غفلت خلق را بنمود بیدارچه شد این جامعه اکنون دچار خواب گردید؟ بزودی ماه در می آ...
خانهٔ عشق - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 14:41
این دل نازک من چون پَر گل تاب ندارد دل من باغ پُر از گل بُوَد و باب ندارد تا گل تازه شکوفا شده سیراب نگردد دل من تشنهٔ عشق و سر سیراب ندارد دل من حوض پر آبی، شده از اشک زلالم اگر آن را شکنی، حوض دگر آب نداردبه دلم گشت برات اینکه تو در خواب ببینم چشمم از شوق وصال تو دگر خواب ندارد کعبهٔ دل که ز هر چا...
کاش میشد - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 14:32
یار ما از راه می آید زمانی، کاش میشد!کینه را جایش بگیرد مهربانی، کاش میشد!انتظار تلخ ، پایان می پذیرفتید و میشدرنگ زرد چهرۀ ما ارغوانی، کاش میشد!غم وجود ما گرفته منتظر هستیم روزیآورد پیک ارمغان شادمانی، کاش میشد!سنگها را بسته و سگها رهایند آشکارااین رویه عاقبت گردیده فانی، کاش میشد!هیچ چیزی هیچ موجو...
بازار ریا - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:06
از دهانِ گرم شیرین کام، می ریزد شکراز تنور سرد، نان داغ کِی آید به در؟نور با آب سیاه از چشم می آید بروننور و تاریکی رقیبند و به ضدّ همدگرهست از بس داغ، بازار ریا این روزهاهیچ چیزی جای خود دیگر نباشد مستقرگوهر لعل بَدَل افزون شده دانی چرا؟سالیان سال باید تا صدف سازد گُهرتا بفهمی در کجای زندگی داری قر...
نگاه نگار - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:06
نگارا نگاهت بسی دیدنی استسپاس از تو امری پسندیدنی استجمال و جلالت ندارد نظیرتمام وجودت پرستیدنی استکتابت سراسر بود رهگشایکلامت سراپای بشنیدنی استگرفتاری ما به دوری ز توستکه گل را ز نزدیک بوئیدنی استچو مافوق صوتی و مافوق نوربه هر ذره نور تو تابیدنی استبدادی به ساقی کوثر شراب«شراباً طهورا» که نوشیدنی ...
مردم سر در گم - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:06
حسین گریه و شیون نخواست از مردم حسین خواست که مردم نگشته سر در گمحسین خواست که پیمان شکن شود رسواچه در عراق و چه ایران، چه کوفه یا در قمحسین کرد رها حج و رفت سوی جهادندای «ینصُرُنی» داد و گفت ینصُرکُمغدیر را چو به صحرای غفلت افکندندرسید دامنه ی آن به کربلا از خمز بس عظیم بُوَد این تراژدی «عاصم»غمش س...
خزان و بهار - تاریخ: 1402/2/7 ساعت: 15:02
خزان رسید و بهار جوانی ام دی شدزمان قهقهه و شادمانی ام طی شدچنان گزند زمستانی ام پیاپی شدکه این قضیه ندانم کی آمد و کی شد؟محمد شیران ( عاصم اصفهانی) + نوشته شده در چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 0:47 توسط گل سرخ  |  Adblock test (Why?)
شب و شبنم - تاریخ: 1401/11/29 ساعت: 23:48
مهربانی کم اثر سازد گزند اهرمنخار و گل با هم برویند از تفاهم در چمنگفت ایزد گر دعا کردی اجابت میکنم گفت شاعر (تا نگرید طفل کِی نوشد لبن)تا نباشد شب کجا شبنم نشیند روی گلتا نباشد روز، زیبایی کجا گردد عَلَن کور اگر شد رهنما راهی بجز بن بست نیست گوش اگر کر بود، بی تأثیر باشد هر سخنحرف حق شیرین ولی تاوا...
پرچم آزادگی - تاریخ: 1401/11/29 ساعت: 23:48
گر کتابِ زندگانی چاپِ دوم داشتی اشتباه چاپی آن می شود برداشتی قهر طولانی مکن با من بیا کودک شویم کودکان، بی کینه اند و اهل مهر و آشتی مهربانیهای تو وردِ زبان خلق بودناگهان چی شد که تخمِ کینه در دل کاشتینان ما آجر مکن اینکار با تو میکنندعمر رفت و روی آجر، آجری نگذاشتی مرزِ بینِ حق و ناحق را نمیدانی ک...
وعده فردا - تاریخ: 1401/11/29 ساعت: 23:48
گفتار بی عمل به مَثَل، کفش تا به تاستکفشی که تا به تاست دوتایش دو تا بلاست گویند، اعتقاد، به مانند کفش پاستپس پا مکن به کفش کسی چونکه این خطاست در سرنوشت گل دو حقیقت نوشته اند صبحی به باغ روید و هنگام شب فناستباید نهاد و رفت، همانجا که آمدیم این رسم روزگار بُوَد تا جهان بپاستیارب اگر که وعده فردا جه...
شعلۀ خاموش - تاریخ: 1401/11/13 ساعت: 8:00
هر بار به تن جامه ای از صبر بپوشم جامی ز می عشق، به عشق تو بنوشمچندیست شده یک طرفه خط تماسمبا پیک رسانم به تو پیغام سروشم عمریست که سرگشته الطاف تو هستمدر حسرت دیدار تو چون رود، خروشمسعیم شده بر این که دلی را نشکانماین گوهر پر فایده ارزان نفروشمگنجی است قناعت که مرا ارث رسیدهدر حفظ نگهداری آن سخت، ب...
باداباد - تاریخ: 1401/11/13 ساعت: 8:00
پرتو حُسن جمال تو ندارد ایراد هر چه ایراد بُوَد از من و ما شد ایجادبرنداری تو ز من چشم، در این دشت جنوننهراسم دگر از چشم ستمکار نژاد گفت رندی نگرانی تو از بابت چیست بعد ما هر چه که خواهد بشود، باداباد موج میمیرد اگر لحظه ای آرام گرفت مرغ طوفان، نهراسیده ز جولانگه بادپاک میباش ولی وسوسه انگیز مباش که...
امیر دلها - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 11:29
وقتی سراغ من بگرفتی که دیر بودتأثیر اگر نداشت ولی دلپذیر بوددر محفل شبانه ی من نور روی توگوئی ستاره ای به فضای کویر بودتجدید خاطره، بد و خوبش موثّر استدیدار با تو خاطره ای بی نظیر بودشیرینی وصال پس از انتظار تلخهنگامه ای مشابه عید غدیر بودبا مهر می توان به امیری ادامه دادجانم فدای آنکه به دلها امیر ...
زلف پیچیده - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 11:29
همچو حسرت در دلم جا کرده ایخوب جایی را تو پیدا کرده ایبرق چشمانت بگیرد جان ز تنخود تو میدانی چه غوغا کرده ایزلف تو چون مشکلم پیچیده استبارها این زلف را وا کرده اینای رفتن از دو پایم رفته استاینکه سر پایم تو اهدا کرده ایهر رقم خوبی که بامن می شودخوب میدانم تو امضا کرده ایلب ز لب تا می گشایم قبل از آن...
سکوت - تاریخ: 1401/7/6 ساعت: 20:52
گر که خاموش بمانی همه جا آزادی طوطی از اینکه سخن گفت به زندان افتاد محمد شیران ( عاصم اصفهانی) + نوشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۱ ساعت 13:53 توسط گل سرخ  |  Adblock test (Why?)
سایه - تاریخ: 1401/7/6 ساعت: 20:52
سایه از پرتو نوری است که تابیده به ماای خوش آن سایه که ایجاد شد از نور خدا + نوشته شده در شنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۱ ساعت 0:31 توسط گل سرخ  |  Adblock test (Why?)
غرب و شرق - تاریخ: 1401/3/7 ساعت: 21:50
اگر که ماه به دور زمین نمی گردیدزمان به سود ستمگر، یقین نمی گردید(صلاح مملکت خویش خسروان دانند)اگر که داشت حقیقت، چنین نمی گردید!اگر ز جامعه اندوه، رخت بر می بستدگر کسی ز کس اندوهگین، نمی گردیدبه مصلحت نشود کار مملکت اصلاحنتیجه اینکه وطن بی مُعین، نمی گردیدبه غرب و شرق چرا و چگونه دل بستید؟چه شد که ...

برچسب‌های مرتبط

بازی با سرنوشت | بازی تو کردی با سرنوشتم | رمان بازی با سرنوشت | سریال بازی با سرنوشت | داستان بازی با سرنوشت | دانلود رمان بازی با سرنوشت | دانلود رمان بازی سرنوشت با من | دانلود رمان بازی سرنوشت با فرمت جاوا | دانلود رمان بازی سرنوشت با فرمتpdf | طرح جلد کتاب